





|
سلام سلام صدتاسلام وای چقد دوربودم از دنیای مجازی ؟ عرضم به حضورتون که این امیرعلی خان شیطون ما داره روز به روز بزرگترو شیرینتر میشه و دایره ی لغاتش گسترده تر شده ، کلماتی که تا این تاریخ یاد گرفته در 18 ماهگی عبارتند از : بابا - عزیز ( مادربزرگش )- جوجه - جیگر -شیدا( عمش) - آیدا ( نوه پرستارش) - هاپودا ( هاپو) - دردر ( گردش و دریا ) - دایو ( دایی) فعلا قندکم نمی تونه کلمه میم رو ادا کنه و مامان نمیگه ولی انقد از زبون بازکردنش خوشحالم که راحتش گذاشتم تا خودش یه روز بتونه بگه مامان . خیلی دوستتون دارم و سعی میکنم زود زود بهتون سربزنم .
سلام به همه ی دوست جونای خودم . امیدوارم روزگار خوبی داشته باشید . خیلی وقته که وقت نکردم بیام آپ کنم . از خیلیها هم بی خبرم . امیرعلی کوچولوی ما داره بزرگتر و شیرینتر میشه . یک هفته ای هست که راه افتاده و تقریبا داره مستقل میشه . کمی دیرهست ولی نمیدونید چقدر خوشحالم از این موضوع . هنوز زبون بازنکرده البته آواز می خونه ولی بابا مامان نمی گه . به هرحال این نیز بگذرد . هنوز تا 18 ماهگی وقت داریم . تقریبا یک ماهی هم بود که چهاردست وپا راه میرفت . آخه از ده ماهگی بصورت نشسته راه میرفت و چهاردست و پا رو یک ماهی هست که یاد گرفته . درضمن خودش به تنهایی از همون موقع تونست از جاش بلندشه و بشینه . خلاصه که این گل پسری ما کلی تو این دوماهه پیشرفت کرده و من خیلی خوشحالم که کلی از نگرانیهام برطرف شده و صدالبته یه سری نگرانی دیگه اضافه شده . خلاصه کودک نوپا یه سری مراقبتهای خاص می خواد که امیدوارم ازپسش بربیام . البته گل پسری گاهی اوقات زمین خوردن رو تجربه کرده ولی خداروشکر چیز مهمی نبودن . دکوراسیون خونه رو یه تغییراتی دادیم تا پسری راحت باشه و ما هی مجبور نباشیم بهش تذکربدیم که دست نزن و از این حرفا. بلاخره بچست و بازیگوش . الحمدالله خوابش هم رو نظم افتاده و کمتر اذیت میشه . از دوماه پیش هم اصلا شیر منو نمی خوره و شیرم کاملا خشک شده . هرکاری کردم نخورد و البته من هم اصراری نکردم . بلاخره 13 ماه کامل شیرخورده و جای نگرانی نیست . فقط کم کم باید از شیشه هم بگیرمش و به لیوان عادتش بدم البته موکولش کردم به بعد 2 سالگی اش . چون نصف شبا اذیت میشه اگه شیشه نخوره . شکر خدا روزهای آرومی رو داریم سپری می کنیم و تنها نگرانی اخیرم اینه که دنبال یه مهد خوب واسش می گردم آخه راستش تا حالا امیررو میزاشتم پیش پرستار مادرشوهرم ولی تازگیا خواهرشوهرم از این موضوع ناراحته و به همسری گفته بچتون و مادرش نمی زارن پرستار به مادرمن برسه . خلاصه هنوز از دردسرهای این خواهرشوهر بدذاتم خلاص نشدم . بزرگی خدارو بنازم که خانواده شوهرش یه آب خوش نمی زارن از گلوش پایین بره و دایم تو خونه با شوهرش و خانوادش درگیره . ناسلامتی تازه عروسه ولی به خاطر اخلاق گندش خانواده شوهرش هم از دستش عاصی شدن . اینه می گن دنیا مکافات عمله . بگذریم از غیبت ، لطفا اگه نظراتی در مورد مهد گذاشتن پسرم تو این سن دارید بهم بگین آخه یه عده میگن هرچه زودتر بزارینش مهد زودتر عادت می کنه ، بعضی ها هم می گن تو این سن بچه تو مهد اذیت میشه و بزار دو سالش تموم شه بعد . ولی آخه چاره دیگه ای ندارم لطفا کمکم کنید. دوستتون دارم و منتظر نظراتتون هستم
سلام بلاخره جشن تولد یکسالگی امیرعلی جان برگزار شد. تم تولدشم زنبوری بود . خیلی زحمت کشیدم که بهترین تولد رو داشته باشه . متاسفانه به خاطر مشغله ی زیاد نتونستم عکس درست حسابی بگیرم . 80 نفر مهمون داشتم . کل تزئیناتش زنبور بود که خودم همه رو درستیده بودم (دوماه تموم وقت گذاشته بودم ). عصرانه سالاد اولویه بود و دو نوع دسر . (ژله آکواریوم ، ژله بستنی در سه رنگ و دسر پان که خیلی خوشمزه شده بود ) . کیکش رو هم زنبور سفارش داده بودیم . امیرعلی کوچکم امیدوارم مامان در حدتوانش تونسته باشه برات سنگ تموم بزاره . گل خوشگلم می دونم تو هنوز چیزی از تولد نمی دونی ولی مامان می خواست بهترین باشی عزیزم . روز تولدت کمی بداخلاق شده بودی و چسبیده بودی به مامان . ولی من مامان جان همیشه دوستت دارم و همیشه برات بهترین ها را انتخاب خواهم کرد . راستی یادت بمونه علاوه بر مامان و بابا ، خاله جون و مامانی جون خیلی برای تولدت زحمت کشیدن . عزیزم همه ی خوبیها یادت بمونه تا به وقتش بتونیم جبران کنیم .
|
ABOUT
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم من و همسرم سال 84 عقد کردیم و سال 85 باهم زیر یه سقف رفتیم . سال 87 یه نی نی ناز 10 هفته ای رو از دست دادیم و حالا امیرعلی نازم در 23 خرداد 1389 کلبه ی کوچولومون رو روشن کرد . MENU
Home
|